الهه هستی

اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.

از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد

چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم ناتوانتر از آن است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد.

چه كنم كه توشه اي بيش از اين ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدمی سخن گفت اما از سمبل زيبايیش روي برتافت. چگونه بدون الهه هستي بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ 

تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت، تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.

خورشیدزادگان شیرین لهجه دری! روز مادر را به شما هم مبارک باد میگویم.

  • بشماريد برادران... بشماريد...

    آن صد توماني! آن را پيرمردي به داخل ضريح انداخته که وهم بي پولي و ترک تحصيل اجباري فرزند خوابش را ربوده...
    آن پانصد توماني را آن جوان بيکار انداخت که پدر نامزدش گفته اگر تا آخر ماه نتواند کار مناسبي پيدا کند، دختر را به عقد کسي ديگر در خواهد آورد...
    بشماريد برادران...
    آن پولهاي خورد کجاست؟ پولهايي که کودک يتيم قلکش را شکست و تقديم کرد به اين اميد که يکبار ديگر پدرش را ببيند...
    حاج آقا! ببخشيد وسط کارتان مزاحم ميشوم، آن دو هزارتوماني را ميبينيد؟ پدر آن طفل سرطاني با هزار اميد آن را انداخته بلکه صاحبان قدرت رحمي کنند و داروي سرطان را با ارز آزاد هم که شده وارد کشور کنند...

    بشماريد آقايان بشماريد که نذر و نياز و احتياج فراوان است و درد بسيار...

    نميدانم آن هزارتوماني چروک که پيرزن نگون بخت در ضريح انداخت بلکه خداوند عالم رحمي کند و صاحب خانه اش مهلتي دوباره به او بدهد کجاست. بشماريد بلکه آن اسکناس هم پيدا شود...
    فقط بفرماييد چطور ميتوانيم جواب اين همه محبت و تلاش و زحمت شما و خدمات اين دستگاهتان را بايد بپردازيم؟
    چون ميدانيم که شما ابدا کيسه اي ندوخته ايد و فقط و فقط براي رضايت پروردگار اين رنج را بر خود هموار کرده ايد.

    بشماريد برادران... بشماريد...
  •  

    کشاورزی در افغانستان

     کشاورزی، عمده ترین وسیله امرار معاش در افغانستان می باشد. این کشور با دارا بودن شرایط آب و هوایی مناسب برای کشاورزی و باغبانی، از مستعدترین مناطق کشت محصولاتی از قبیل کشمش، انار، پسته و بادام به شمار می رود. حدود 80 درصد از مردم افغانستان که عمدتاًً در مناطق روستایی زندگی می کنند، به طور مستقیم  یا غیر مستقیم در بخش کشاورزی و دامپروری مشغول به فعالیت هستند. بنابراین توسعه بخش کشاورزی، برای تضمین توسعه اقتصادی کشور ضروری می باشد.

    در کشور افغانستان استان‏های هلمند، قندهار، ننگرهار، بلخ، کابل، بغلان، سمنگان، پروان، کندوز، تخار و هرات موقعیت و شرایط بهتری برای توسعه کشاورزی دارند.

    در این کشور توان بالقوه فراوانی در زمینه کشاورزی وجود دارد که از آن جمله می‏توان به فرصت‏های رقابتی نظیر دستمزد پایین نیروی کار در این بخش، منابع فراوان آب های سطحی و وجود آب و هوای مناسب جهت پرورش محصولات مختلف زراعی و باغی اشاره نمود.

    زمينهاي زراعي افغانستان بيشتر در نواحي شمال و غرب افغانستان قرار دارد و بيشترين غله افغانستان در اين نواحي توليد مي شود.

     محصولاتی نظیر پسته، زردآلو و انجیر درصد بیشتری از صادرات رسمی این کشور را تشکیل می دهند و در کنار آنها سایر محصولات کشاورزی صادراتی مانند کشمش، بادام، سیب، انار و هلو نیز به چشم می‏خورند. 

    بر اساس تحقیقات سازمان ملل متحد در سال 1387شمسی، حدود 7 میلیون و 800 هزار هکتار زمین قابل کشت در افغانستان وجود دارد که دو میلیون و 700 هزار هکتار به کشت گندم اختصاص داشته که از این مقدار، دو میلیون و 184 هزار هکتار آن کشت آبی و بقیه دیم می‏باشد.

    با وجود پتانسیل مختلف در بخش کشاورزی، آمارهای رسمی حکایت از سهم اندک بخش کشاورزی در شاخص های اقتصادی این کشور دارد. براساس آمارهای سالهای 2005 تا 2008 میلادی بانک توسعه آسیایی و منابع دولتی، سهم بخش کشاورزی در تولید ناخالص داخلی در سال‏های 2005، 2006، 2007 و 2008 میلادی، به ترتیب 5/39، 8/38، 5/37 و 6/31 درصد می‏باشد.

    نبود استراتژی مشخص و عدم توجه جدی به بخش کشاورزی به عنوان بخش کلیدی رشد اقتصادی، سبب شده است که بخش کشاورزی در این کشور رشد چندانی نداشته باشد. این نارسایی بیشتر به دلیل عدم وجود تعاونی های کشاورزی، نبود منابع مالی بخش کشاورزی، عدم توزیع کود شیمیایی، عدم وجود امکانات و تجهیزات کشاورزی مناسب و منحل  کردن بانک کشاورزی صورت گرفته است. این عوامل باعث شد که به تدریج کشت خشخاش و مواد مخدر جایگزین تولیدات کشاورزی شود، بطوری که بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی دولت،کشت خشخاش از 2200 تن در سال‏ 2001 میلادی به 8200 تن در سال 2008 میلادی رسید که در حقیقت ضربه بزرگی به پیکره کشاورزی افغانستان وارد نمود.


    گذری بر تشکلهای دانشجویان افغان در ایران

    پروسه تحرکهای اجتماعی نشان داده که جنبشهای دانشجویی، یکی از کانونهای اصلی اعتراض علیه نظامهای سیاسی-اجتماعی غیر دموکرات و سنتی بوده است.

    تحرک اجتماعی در کشورهای جهان سوم از دانشگاه ها اغاز شده است. شکل گیری نسل تازه ای در دانشگاه ها، باعث شد که خواسته ها و تمایلات متعددی مطرح شوند که در ساختار محافظه کار این کشورها بر اورده نمی شدند. دانشگاه های کابل، تهران و استانبول و....مراکزی بودند که نسلی از دگراندیشان را در خود تربیت کردند، هر چند در بسیاری از این کشورها راه را اشتباه رفتند و به جای گشودن درهای جهان مدرن، به سمت جهان سنت و جنگ داخلی کشیده شدند. آنچه زمینه بسیاری از تحرکهای دانشجویی را در کشورهای متفاوت ایجاد کرده، نگاه فلسفی و بعد تئوریک آن جنبش بوده است. مبنای تئوریک وجود این تشکلات، از مهمترین عواملی بوده که انها را برای هدفی کنار هم قرار میداده اند.

    مهاجرت در سالهای 57 تا 65 باعث شد که تعداد بسیاری از افغانها زندگی در خارج از کشور خود را تجربه کنند، افزایش تعداد دانشجویان افغانستانی در این کشورها و مخصوصا ایران، نسلهای مختلفی از دانشجویان را در خود پرورش داد. مجموعه فعالیت های دانشجوئی مهاجران افغان در سالهای مهاجرت منجر به ایجاد تشکلهای نسل اول و دوم شده است.

    تشکل های نسل اول: این تشکلها مانند اتحادیه دانشگاهیان افغانستان که در اواخر دهه 60 در تهران شکل گرفت و متشکل از تعدادی از دانشجویان بورسیه بود که بیشتر به فعالیتهای صنفی میپرداختند. این تشکلها که بسیار معدود بودند از ساختارهای منسجم تشکیلاتی برخوردار نبوده و مکانیسم انتخابات نقش قاطعی در انتخاب مدیران تشکل ایفا نمیکرد. در این تشکلها پس از رفتن حلقه اولیه موسسان به نیروگیری مجدد نپرداخته و با فارغ التحصیلی آنان فعالیت هایشان نیز خاتمه یافت.

    تشکلهای نسل دوم: نخستین تشکل از تشکلهای نسل دوم، اتحادیه اسلامی دانشگاهیان افغانستان در مشهد تاسیس شد که از همان بدو تشکیل، با اساسنامه با اساسنامه و انتخابات آغاز کرد. این تشکل تا کنون هم هر ساله طبق اساسنامه اعضای شورای مرکزی آن توسط مجمع عمومی انتخاب میگردد. بیشتر اعضای تشکلهای نسل دوم از دانشجویانی است که از طریق کنکور سراسری به دانشگاه را یافتند. اتحادیه مشهد در سال 71 و مجمع فدای تهران در سال 75 تاسیس شدند و پس از آنها، سایر تشکلها در دانشگاههای دیگر پدید آمدند. تشکلهای نسل دوم علاوه بر فعالیتهای صنفی به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی نیز تمایل نشان دادند و با برگزاری سمینارها، همایشها و نمایشگاههای مختلفت، توان و پتانسیل فرهنگی نسل دوم مهاجرین را به نمایش گذاشتند.این فعالیتها در سال 81-80  به صورت یک موج پویا و پردامنه شد که در چند سال اخیر به سطح عادی بازگشته است.

    در نهایت این سئوال به ذهن می آید که :آیا تشکلهای دانشجویی افغانستانی در ایران به یک حرکت تاثیر گذار تبدیل شده اند؟

    تعداد بسیار زیاد دانشجویان افغانستانی مقیم در ایران باعث شده که مجامع دانشجویی موازی بسیاری ایجاد شوند. این تجمع ها نتوانسته اند به یک حرکت تاثیرگذار دانشجویی در تحولات سیاسی اجتماعی افغانستان تبدیل شوند. دلایل بسیاری برای این امر مطرح است، اما انچه بیش از پیش دارای اهمیت است این فرض می باشد که نبود رویکرد فکری و عدم انسجام و هماهنگی در بین تشکلهای دانشجویی باعث عدم شکل گیری حرکتی تاثیرگذار در بین دانشجویان افغانستانی ساکن در ایران شده است.  وقوع 11 سپتامبر و در پی آن تولد افغانستان جدید دانشگاهیان افغانستانی مقیم ایران را به هم اندیشی بیشتر واداشت و بحث بازسازی و بازگشت پایدار و در پی آن نقش دانشجویان و دانشگاهیان در روند شکل گیری افغانستان جدید را به پرسش گرفت. البته در سالهای پس از 2001 دو حرکت دانشجوئی مهم به نام ائتلاف سراسری دانشگاهیان افغانستان با حضور 12 تشکل عمده از سراسر دانشگاههای ایران در مشهد و تهران شکل گرفت که به دلیل ضعف بعد تئوریک آن، به نتیجه نرسید.

     باید پذیرفت که تشکلهای دانشجوئی مهاجرین در مسیر پیشبرد برنامه ها و فعالیتهای خود با موانع و محدودیت هائی روبرو بوده و از سوی دولت میزبان برای دانشجویان، فضا و فرصت چندانی در نظر گرفته نشده است. با نگاهی گذرا در ميان دانشجويان افغانی مقيم ایران به وضوح مشاهده می شود که اين دانشجويان همواره مورد بي توجهي مسئولين نهادهاي فرهنگي کشور میزبان قرار گرفته و تقريبا شامل هيچ گونه برنامه منسجمي براي اين قشر از دانشجويان و فارغ التحصيلان كه جمعيتي بالغ بر حدود 4000 نفر را شامل مي شوند، صورت نگرفته است. حتی در محیطهای دانشگاهی دسترسی به امکاناتی چون امفی تئاتر، صوتی تصویری و مجوزهای لازم جهت انجام فعالیتهای فرهنگی و ... برای دانشجویان مهاجر با محدودیت هایی همراه بوده و آنان از ایفای نقش های اجتماعی و از انجام برنامه های هویت بخش باز مانده اند.

     با توجه به فضا و سیاستهای حاکم بر نحوه قعالیتهای اجتماعی و فرهنگی مهاجران، دانشجویان نیز پذیرفته اند که برنامه های خود را در چاچوب سیاستها و قوانین کشور میزبان تنظیم نمایند. از آنجا که این قوانین و سیاستها به صورت مدون و یکدست تعریف و ارائه نشده، ضربه مهلکی بر اراده دانشجویان در انجام برنامه هاو فعالیتهایشان بر جا گذاشته است. در اینجاست که جامعه مهاجرین، گرههای مرجع خود را از دست داده و امکان ایجاد گرههای مرجع دانشجوئی جدید از آنان گرفته میشود. در نتیجه جامعه مهاجر و دانشجویان طی سالهای مهاجرتآنقدر از فرهنگ، جغرافیا و تارخ کشور خود دور میمانند که بازگشت برایش تبدیل به یک کابوس وحشتناک میشود.

    مشکل دیگری که باعث شد دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهها نتوانند فعالیتهای دانشجوئی و فرهنگی خود را غنا بخشند، بحث اشتغال و تامین هزینه های جاری زندگیشان بود.  تقریبا اکثر دانشجویان مهاجر پس از فارغ التحصیلی به دلیل عدم حمایت کشور میزبان از این فارغ التحصیلان نمی توانستند شغلهایی متناسب با رشته تحصیلی خود را انتخاب کنند. این دانشجویان که اغلب از بین قشر متوسط یا فقیر جامعه مهاجر بودند برای تامین هزینه های زندگی خانواده شان مجبور بودند کارهای سنگین و غیر مرتبط با رشته تحصیلیشان را انجام دهند. بسیاری از تحصیلکردگان هم که نتوانستند شرایط زندگی در دوران مهاجرت را تحمل کنند و از طرفی امکان بازگشت به کشورشان را فراهم نمیدیدند، راهی دیگر کشورهای مهاجر پذیر شدند.

    اما تشکیل دولت جدید در افغانستان باعث شد عده زیادی از فارغ التحصیلان مهاجر در ایران با امید یافتن فرصت شغلی مناسب راهی وطن شوند و این آغاز حرکت  جدید دانشگاهیان مهاجر برای سهم گیری در روند شکل گیری افغانستان جدید بود. این فارغ التحصیلان با پشت سر گذاشتن سختی ها و موانع بسیار، موفق به پایان تحصیلات خود و اخذ مدرک شده بودند. تنوع و گوناگونی سوابق تحصیلی، توانمندی ها و علایق در بین فارغ التحصیلان مهاجر باعث شد تا دولت جدید جهت استفاده از این پتانسیلها، زمینه هائی را برای بازگشت این متخصصان به کشور فراهم نماید.

     در سال 83 اولین گروه فارغ التحصیلان مهاجر از رشته های مختلف برای راه اندازی دانشگاه بامیان وارد افغانستان شدند. این عده بخشهای مختلف این دانشگاه را راه اندازی نموده و در اولین سال تحصیلی موفق به جذب تعداد زیادی دانشجو در رشته های مختلف شدند. حضور این فارغ التحصیلان در دانشگاه بامیان و ایفاء نقش موثر در احیاء دانشگاه انگیزه بازگشت را برای دیگر دانشگاهیان مهاجر فراهم نمود. بطوری که در طول سالهای 83 تا 87 موج زیادی از دانشگاهیان افغان برای یافتن فرصتهای شغلی کشور میزبان را ترک کردند.

    بسیاری از فارغ التحصیلان مهاجر که به افغانستان بازگشته بودند، فعالیتهای جدیدی را آغاز کردند که ناشی از تجربه چندین ساله حضور در دوران مهاجرت بود. تاسیس مراکز و موسسات آموزش عالی، راه اندازی مدارس خصوصی و موسسات آموزش زبانهای خارجی و کامپیوتر، تشکیل شرکتها وngo  های تخصصی از جمله اقدامات موثر این دانشگاهیان در داخل کشور میباشد. حضور این تعداد فارغ التحصیل و متخصص افغان در کشور تاثیرات فراوانی در توسعه بخشهای مختلف کشور داشته است. فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاهیان افغان در ایران بستر مناسبی برای کسب تجربه در زمینه های مختلف را برای دانشگاهیان فراهم آورد. اکنون بخش دیگری از متخصصین افغان پس از ورود به افغانستان با ادامه همان فعالیتها در داخل کشور و با استفاده از ابزارهایی مثل نشریات، مجله ها، برگزاری سمینارها و همایشهای جمعی سعی میکنند در تحولات فرهنگی و اجتماعی کشور نقش فعالی داشته باشند.

     

    عبدالله عبدالله نماد بازگشت به گذشته

     مقاله حاضر نوشته احمد ضیاء رفعت استاد دانشگاه کابل میباشد که بنده به دلیل  داشتن نکته های حائز اهمیت، لازم دانستم جهت روشن شدن افکار عمومی نسبت به انتخابات، آنرا در وبلاگ خدمت خوانندگان محترم ارائه نمایم
    در ميان نامزدان انتخابات رياست جمهوري؛ حامد كرزي و عبدالله عبدالله بيش از ديگران مورد توجه قرار دارند. با آن كه به نظر مي رسد كرزي با توجه به امكان هاي بيشتري كه در اختيار دارد برنده»‌اين دور انتخابات رياست جمهوري نيز خواهد بود؛ ولي عبدالله عبدالله هم چهره ي مشكل بر انگيزي در برابر وي مي باشد. اين دو چهره را مي توان نماد دو وضع متفاوت تلقي كرد. حامد كرزي را مي توان حافظ وضع موجود خواند زيرا وي تا هنوز هيچ نشانه اي كه حاكي از پاليسي جديد براي دور بعدي رياست جمهوري باشد، از خود بروز نداده است. اما در مقابل عبدالله عبدالله را مي توان نشاني از بازگشت به گذشته خواند. در اين مقاله سعي مي شود به گونه ي تحليلي به اين موضوع پرداخته شود. واگر در مورد چيستي وضع موجود كه كرزي ادامه دهنده»‌ آن خواهد بود، تماس گرفته نمي شود، سببش روشن بودن اين وضع براي هم گان هست و نيازي به تحليل بيشتر ندارد، اما آينده اي سياسي كشور در وجود عبدالله عبدالله هنوز تجربه نشده است و نياز به تحليل علمي دارد. ‌‌گفتيم كه عبدالله عبدالله نماد باز گشت به گذشته خواهد بود، نخست مفهوم ”بازگشت به گذشته“ را روشن مي كنيم: بازگشت به گذشته به وضعي گفته مي شود كه با پيروزي دولت مجاهدين در سال 1371 در كشور ايجاد شد و از مشخصه هاي عمده»‌ آن مي توان اين ها را بر شمرد: ‌‌
    ‌·
    ‌كوتاهي دولتمداران در وضع برنامه ي مدون دولتداري. ‌‌
    ‌·
    ‌تنظيم گرايي به عوض مردم گرايي. ‌‌
    ‌·
    ‌ترويج فرهنگ بي نظمي، سركشي و خود سري در دستگاه دولت به جاي فرهنگ انضباط و قانون پذيري. ‌‌
    ‌·
    ‌بيگانگي با دموکراسی. ‌‌
    ‌·
    ‌رسيدن به هدف با توسل به ابزار خشن به عوض ابزار گفتمان. ‌‌
    ‌·
    ‌عدم پايبندي به اخلاق سياسي - كه از نشانه هاي آشكار آن وصل و فصل پيوسته»‌تعهد و پيمان تنظيم ها و دسته ها نسبت به همديگر بود. ‌‌
    ‌·
    ‌انعطاف ناپذيري در برابر صداي مخالف و انتقاد. ‌‌
    ‌·
    ‌استفاده از احساس هاي ديني و قومي مردم به منظور تحكيم اقتدار و قدرت. ‌‌
    ‌·
    ‌سنت گرايي به عوض تجدد گرايي. ‌‌
    ‌·
    ‌باج دادن به زورداران و باج گرفتن از كمزورها. ‌‌
    ‌·
    ‌رفتار عاقبت نا انديشانه با كشور ها و سازمان هاي بين المللي. ‌‌
    ‌·
    ‌غوغاگرايي سياسي به عوض هنجارگرايي سياسي. ‌‌اين شاخص ها بيان كننده»‌بخش هايي از مفهوم ”بازگشت به گذشته“ مي باشد. اين فهرست را مي توان دراز تر از اين نيز كرد.اين را هم از ياد نبريم كه مسوِل ناهنجاري هاي ياد شده، ده هاهزار مجاهد راستين و صد ها قوماندان جهادي باتقوا و آزاده نبود ند، مسوِل عده»‌محدودي بودند كه از جامعــه ي جهــادي استفاده ي ابزاري كردند و سپس خانواده هاي شهيدان، معلولان و مجاهدان را فراموش كردند. انصاف نيست كه امروز يك بار ديگر در وضع حساس، از احساس پاك مجاهدان راستين استفاده»‌ابزاري شود. ‌‌
    ‌حالا كه تصويري از بازگشت به گذشته را نشان داديم، مي رسيم به طرح اين پرسش كه عبدالله عبدالله را چگونه مي توان نمادي از اين وضع دانست؟ در پاسخ مي توان با بر شمردن مشخصه هاي زير؛ وي را نماد بازگشت به گذشته تعريف كرد: ‌‌
    ‌·
    ‌عبدالله نامزد جبهه»‌ملي است، جبهه اي كه تنظيم هاي وابسته به آن نه در گذشته و نه در هشت سال اخير، توانسته اند براي دولتداري برنامه وضع كنند. اعضاي اين جبهه بيشتر به غوغا و سرو صدا مصروف بـــوده اند تا پيشكش برنامه. اين جبــهه كه تمــام مشخصه هــاي ”بازگشت به گذشته“ را با خود دارد، به صورت طبيعي عبدالله هم كه وابسته به آن است، برخوردار از همين مشخصه ها مي تواند باشد. ‌‌
    ‌·
    ‌عبدالله يكي از تاييد كننده‌گان موافقتنامه»‌بن و شريك حكومت موجود به حساب مي آيد و او حتي هنوز رييس جرگه»‌امن منطقوي هست - زيرا خبر استعفي يا عزل وي از اين مقام اعلام نشده است - بنا بر اين انتقاد هاي وي از حكومت دامنگير خود او نيز مي شود. ‌‌
    ‌·
    ‌عبدالله پس از بركناري از وزارت خارجه، پيوسته در وصل و فصل تعهد با حكومت بوده است.
    ‌·
    ‌عبدالله هيچ گاه در هشت سال اخير در نقش فعال سياسي صاحب برنامه ظاهر نشده است.
    ‌·
    ‌عبدالله كه امروز دفاع از مجاهدين را شعار اصلي مبارزات انتخاباتي خود ساخته است، در هشت سال اخير در هيچ تريبيون و محفل سياسي داخلي و خارجي در مورد جهاد و مجاهدين هيچ حرفي مطرح نكرده است. تنــها در هفته هاي اخير به اين شعار پرداخته اســت اين حركت در نزد بعضي از حلقه هاي مجاهدين، نشانه و سوء استفاده از احساس هاي خاص بعضي از گروه هاي اجتماعي خوانده شده است. اگر عبدالله ارزش هاي جهاد را در وجود خود خلاصه مي كند، پس بايد به صراحت چهره هايي مانند: صبغت الله مجددي، اميرمحمد اسماعيل، محمد كريم خليلي، عبدالرب رسول سياف، احمدضيا مسعود، محمــد قسيم فهيم، محمد محقق، حاجي دين محمد، گل آغا شيرزي و… كه از پيشتازان جهاد و مقاومت بوده اند، و اكنون در كنار كرزي اند، را تهي از اين ارزش ها معرفي كند. ‌‌
    ‌·
    ‌رسانه هاي وابسته به وي بيشتر مصروف غوغاي سياسي است و در رعايت كمترين اصل هاي ژورناليزم مترقي خود را مسوِل نمي داند، اين رفتار رسانه اي از بي تعهدي وي به اخلاق و اصل هاي ژورناليزم مترقي كه از عنصر هاي مهم دموکراسی مي باشد، خبر مي دهد. ‌‌
    ‌·
    ‌تكيه بر صاحبان اسلحه و زور به نام مجاهد، نشانه اي باج دادن به زورمندان شمرده مي شود. ‌‌
    ‌·
    ‌عبدالله از لحاظ تخصص، ضعف هاي جدي دارد. او پس از فراغت از پوهنحِي طب ديگر به اين مسلك وفادار نماند و در هيچ رشته ي ديگري هم داراي تحصيل نيست. بنا بر اين او را نمي توان در رديف چهره هاي تخصصي دانست كه بتواند از آن به نفع اداره ي كشور استفاده كند. سواد وي در سطح عادي مي باشد.
    ‌·
    ‌در صورت پيروزي، با گروه هاي£ در گير خواهد شد كه در گذشته با شوراي نظار و جمعيت اسلامي كه وي به آن ها وابسته است، به شدت در تنش و جنگ به سر برده اند و هنوز اين نگاه مخاصمت آميز به قوت خود باقي است. ‌‌
    ‌·
    ‌در صورت پيروزي، پيروان عبدالله از وي خواستار امتياز هايي مي باشند كه چندان شايستگي آن ها را نداشته باشند و وي ناگزير است به آن ها امتياز بدهد و بدينگونه شايسته سالاري مقوله اي فراموش شده تر از اكنون خواهد شد. ‌‌
    ‌·
    ‌با پيروزي وي تفكر خشونت و خود محوري بار ديگر تازه خواهد شد. ‌‌اين بود تحليل كلي از عبدالله عبدالله نامزد رياست جمهوري و اما پرداختن به شعار ها و خط مشي وي مستلزم نقد جداگانه اي است كه در آينده به آن پرداخته خواهد شد. ‌‌با توجه به آنچه گفته شد، براي مردم افغانستان دو انتخاب در پيش است، يا تـن دادن به وضع موجود - با آن كه مطلوب نيست - يا تن دادن به بازگشت به گذشته كه بسيار فاجعه بار تر از وضع موجود است.

    انتخابات و آزمون سخت

       حدودا یک سال است که بحث انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان، موضوع داغ و جذاب محافل سیاسی، نویسندگان وکارشناسان این امور شده است.  انتخابات در کشوری که به تازگی واژگانی چون انتخابات سالم، آزاد و بیطرفانه، آزادی بیان و از این قبیل وارد فرهنگ سیاسی-اجتماعی آن شده است، فرصت مناسبی را برای طرح دیدگاههای مختلف در فضای پر التهاب سیاسی کشور فراهم آورده است.هرکدام از آنها از زاویه دید خاص خود به آن نگرسته و درباره جوانب مختلف آن و پیامدهای برگزاری انتخابات به صورت شفاف یا غیر شفاف به نوشتن پرداخته اند. اما اینکه پیش بینی ها وگفته های کدام گروه به حقیقت نزدیک تر است، چیزیست که در آینده ای نه چندان دور مشخص خواهد شد. در انتخابات افغانستان سی و هفت نفر به منظور احراز کرسی ریاست جمهوری افغانستان با یک دیگر رقابت می کنند. هرچند عده ای این احتمال را بعید نمی دانند که ممکن است شماری از نامزدها تا برگزاری انتخابات به نفع برخی از نامزدهای پیشتاز کنار بروند اما حضور تعداد زیادی از آنها در انتخابات قطعی شده است. نامزدهای ریاست جمهوری افغانستان روزهای پر تب و تابی را برای جلب حمایت های مردم از برنامه های سیاسی خود تجربه می کنند.


    خط مشی سیاسی بیشتر نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هر چند که در برخی جهات به دلیل هم گونی مشکلات افغانستان شباهت های دارند ولی در ارایه راه حل ها می توانند از یک دیگر تفکیک شوند. واقع گرايي سياسي نشان مي دهد كه حكومت آينده افغانستان بيش از آن كه محصول انتخابات پیش رو باشد، محصول توافق های گذشته است که نباید آنرا فراموش کرد.زیرا نادیده گرفتن توافق های مبتنی بر اصول

    اساسي مديريت کشوری مثل افغانستان، كشور را با پراكندگي و بی نظمی رو به رو خواهد كرد. انتخابات ریاست جمهوری، جدا از تمام مسائل يك پيام مهم در بر دارد و آن پيام مردم افغانستان است كه اعلام كردند حكومت قانون را بر حكومت اسلحه ترجيح مي دهند و نمي خواهند به شرايط گذشته باز گردند. حضور مردم در كنار صندوق هاي رأي ولو آن كه فردي چند بار رأي داده باشد و شرکت نامزدهاي متعدد رياست جمهوري از تمام مناطق افغانستان مؤيد اين نكته است كه تمام مردم اين كشور خواهان مشاركت در روند دولت سازي جديد افغانستان هستند و ايجاد هر مانعي در مقابل مشاركت واقعي مردم، در روند دولت سازي، سبب بازگشت شرايط گذشته و جنگ و بي ثباتي در كشور خواهد شد. مردم افغانستان سختي هاي بسياري تحمل كرده اند. آنها در پي تأمين آرامش و بهره مندي از مواهب زندگي هستند و مي خواهند همانند ديگر مردم دنيا در صلح و امنيت زندگي كنند و اين وظيفه اي است كه بر دوش حكومت آینده افغانستان گذاشته شده که شرط تحقق اين مهم، مشاركت مردم در حكومت است.

    اقتصاد سالم در گرو انتخابات

    انتخاب سیاست اقتصاد بازار آزاد در شرایط نابسامان افغانستان و عدم توانایی رقابت تولیدات داخلی با واردات خارجی، افغانستان را در آستانه ورشکستگی کامل قرار داده است.

    تطبیق شرایط اقتصاد بازار آزاد بر فضای ناهمگون و ناپایدار سیاسی افغانستان در طول 7 سال گذشته پیامدی جز کاهش درآمد خانواده ها، رشد بی رویه واردات، افزایش نرخ بیکاری و تورم نداشته است. بنابراین دولت برای مهار تورم، کاهش بیکاری و ایجاد اشتغال، لازم است که سیاستهای جدیدی که با شرایط ویژه افغانستان تطابق داشته باشد را روی دست گیرد.

    یکی از این سیاستها می تواند کنترل و نظارت بر سیستم عرضه و تقاضا در کشور باشد. این روش به معنی دخالت دولت در امور اقتصادی نیست بلکه نظارت بر سیستم عرضه و تقاضا و ایجاد فضای رقابت در داخل کشور می‏باشد.

    افغانستان به عنوان کشور زراعتی که در تولید خشکبار و میوه جات شهره است و سالهاست که بسیاری از کالای افغانی به سبب داشتن مزیت نسبی بازارهای جهانی را تسخیر نموده، جای شگفتی است که با وجود این خصوصیات، انواع و اقسام میوه های پاکستانی و دیگر کشورها وارد بازارهای افغانستان شوند. سرازیر شدن این گونه اقلام مصرفی مورد نیاز که می توانست با توجه جدی دولت و اندک سرمایه گذاری در داخل کشور تولید شود، ضربه جبران ناپذیری را در بخش کشاورزی به افغانستان وارد نموده است. البته این به معنی تغییر کامل سیستم اقتصادی نیست بلکه به این معنی است که دولت نباید بطور کامل بازار را به بخش خصوصی واگذار نماید و در بخش هایی که توانمندی دولت بر بخش خصوصی غالب است، دولت، خود پروژه های کلان اقتصادی را رهبری کند.

    چیزی که بیش از هر چیز دیگر انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در افغانستان را حائز اهمیت میکند، ارائه برنامه و سیاست اقتصادی مناسب کاندیداهای ریاست جمهوری است که میتواند سلیقه و خواست مردم را به نفع خودشان هدایت کند. اما به نظر میرسد کاندیداهائی که شانس رقابت بیشتری در چرخه انتخابات دارند، هیچ یک برنامه و پلان اقتصادی مشخصی را برای آینده نداشته و صرفا به اظهار نظر کلی درباره سیستم اقتصادی کنونی و نقد نظریات اقتصادی یکدیگر میپردازند.

    باید توجه داشت که اتخاذ سیاستهای غیر اصولی در بخش اقتصاد از سوی دولت آینده، بر اثرات تخریبی سیستم بازار آزاد خواهد افزود.

    دولت آینده افغانستان باید با استفاده از پتانسیلهای موجود و تجارب و تخصص نیروهای داخل و مهار بی رویه واردات، زمینه افزایش تولیدات داخلی را فراهم نموده و در جهت ارائه الگوی مناسب اقتصادی برای آینده تلاش کنند

    شاهزاده خانم باش و برقص

    نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش (یکی از زیبا‌ترین نامه‌های دنیا )
    وقتی ژرالدین (حاصل ازدواج چارلی و اونا اونیل) می‌خواست وارد عالم هنر شود، چارلی برای او نامه‌ای نوشت که در شمار زیبا‌ترین و شور انگیزترین نامه‌های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می‌کند.
    ژرالدين دخترم:
    اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
    نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم. من از توخیلی دورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
    تصوير تو آنجا روی ميز هست. تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی. اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می‌شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می‌بينم.
    شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش. اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين٬ نامه‌ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار..
    من در رويای دخترم خفته ام. رويا می‌ديدم ژرالدين٬ رويا.......
    رويای فردای تو، رويای امروز تو، دختری می‌ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می‌ديدم به روی آسمان٬ که می‌رقصيد و می‌ شنيدم تماشاگران را که می‌گفتند: "دختره را می‌بينی؟ اين دختر همان دلقک پیره "اسمش یادته؟ "چارلی". آره من چارلی هستم. من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه حریر شاهزادگان می‌رقصی. این رقص‌ها و بیشتر از آن صدای کف زدنهای تماشاگران٬ گاه تو را به آسمان‌ها خواهد برد. برو. آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن.
    زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه‌های تاریک را، که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می‌لرزد. من یکی ازاینان بودم ژرالدین و در آن شبها در آن شبهای افسانه ای کودکی‌های تو، که تو با لالایی قصه‌های من به خواب می‌رفتی٬ و من باز بیدار می‌ماندم در چهره تو می‌نگریستم، ضربان قلبت را می‌شمردم، و از خود می‌پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟ پس..........
    تو مرا نمی‌شناسی ژرالدين. در آن شبهای دور ٬قصه‌ها با تو گفتم٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم. اين داستانی شنيدنی است‌:
    داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست‌ترين محلات لندن آواز می‌خواند و می‌رقصيد و صدقه جمع می‌کرد.اين داستان من است. من طعم گرسنگی را چشيده ام. من درد بی خانمانی را چشيده ام. و از اينها بيشتر٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می‌زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می‌خشکاند، احساس کرده ام. بااینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. از تو حرف بزنيم، داستان من به کار تو نمی‌آید.
    به دنبال تو نام من است: چاپلين. با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم.
    ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می‌کنی٬ تنها رقص و موسيقی نيست.
    نيمه شب هنگامی ‌که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی، آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن.
    گاه به گاه٬ با اتوبوس٬ با مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو : "من هم یکی از آنان هستم." تو یکی از آنها هستی - دخترم، نه بیشتر، هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد، اغلب دو پای او را نیز می‌شکند و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه، خود را بر تر از تماشاگران رقص خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می‌شناسم، از قرنها پیش آنجا، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا، رقاصه‌هایی مثل خودت را خواهی دید. زیبا تر از تو، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو. آنجا از نور کور کننده‌ی نورافکن‌های تآتر "شانزلیزه" خبری نیست.
    نور افکن رقاصگان کولی، تنها نور ماه است نگاه کن، خوب نگاه کن. آیا بهتر از تو نمی‌رقصند؟
    اعتراف کن دخترم. همیشه کسی هست که بهتر از تو می‌رقصد.
    همیشه کسی هست که بهتر از تو می‌زند و این را بدان که در خانواده چارلی، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن، ناسزایی بدهد. وقتی دو فرانک خرج می‌کنی، با خود بگو : "دومین سکه مال من نیست. این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد."
    جستجويی لازم نيست. اين نيازمندان گمنام را٬ اگر بخواهی همه جا خواهی يافت.
    اگر از پول و سکه با تو حرف می‌زنم٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه‌های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می‌روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می‌گویم دخترم: مردمان بر روی زمین استوا٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار سقوط می‌کنند. شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد.
    آن شب٬ این الماس٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود٬ و سقوط تو حتمی ‌است.
    شاید روزی چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی٬ همیشه سقوط می‌کنند.
    دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه٬ این الماس بر گردن همه می‌درخشد.......
    .......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یکدل باش، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد. او عشق را بهتر از من می‌شناسد. و او برای تعریف یکدلی، شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است، این را می‌دانم.
    به روی صحنه، جز تکه ای حریر نازک، چیزی بدن ترا نمی‌پوشاند. به خاطر هنر می‌توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت. اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند. برهنگی، بیماری عصر ماست، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می‌زنم.
    اما به گمان من، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می‌داری.
    بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد. مال دوران پوشیدگی. نترس، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....

    آیا کودکان هم واژه صبح را میفهمند؟!!






    زمستان در راه است...

    زمستان در راه است... و سیلوها خالی از گندم. شهر خاموش است و ستاره ها بی فروغ. این مردم من است که هر روزشان زمستان است و سرد ، و شکمهاشان خالی، اما پر از درد و نفرت. نمیدانم مردم دهکده ما که نامش به اندازه کل جهان بزرگ است، آیا میفهمند که تنها بازی کودکان ما زدن پای یکدیگر زیر کرسیهای پر از دود و غبار است؟ آیا میدانند کودکان ما استخر گرم ندارند؟ نان هم ندارند!!

    مادران، دیگ بخار پز را پر از آب میکنند و میگذارند روی آتشی که هیزمش را از باغ کاکا حاتم آورده اند!

     

    آب میجوشد و به انتظار قل میزند، باز هم قل میزند. کودکان هم چشمشان به کور سوی آتش خیره میماند، اما به جز آب چیز دیگری نیست... مادر این بار هم قصه شاه پریان را برایشان تعریف میکند، قصه ای که هر شب میشنوند. تا خواب لحظه ای گرسنگی را با خود ببرد، اما کودکان نخوابیده اند، مادر دوباره میگوید و باز میگوید تا اینکه کودکان به رویائی میروند، رویای شیرینی که تلخی بیداریهایش را خواهد شکست . دیگر مادر قصه نخواهد گفت، آنها خوابیده اند.

     

    اما زمستان در راه است...