پروسه تحرکهای اجتماعی نشان داده که جنبشهای دانشجویی، یکی از کانونهای اصلی اعتراض علیه نظامهای سیاسی-اجتماعی غیر دموکرات و سنتی بوده است.
تحرک اجتماعی در کشورهای جهان سوم از دانشگاه ها اغاز شده است. شکل گیری نسل تازه ای در دانشگاه ها، باعث شد که خواسته ها و تمایلات متعددی مطرح شوند که در ساختار محافظه کار این کشورها بر اورده نمی شدند. دانشگاه های کابل، تهران و استانبول و....مراکزی بودند که نسلی از دگراندیشان را در خود تربیت کردند، هر چند در بسیاری از این کشورها راه را اشتباه رفتند و به جای گشودن درهای جهان مدرن، به سمت جهان سنت و جنگ داخلی کشیده شدند. آنچه زمینه بسیاری از تحرکهای دانشجویی را در کشورهای متفاوت ایجاد کرده، نگاه فلسفی و بعد تئوریک آن جنبش بوده است. مبنای تئوریک وجود این تشکلات، از مهمترین عواملی بوده که انها را برای هدفی کنار هم قرار میداده اند.
مهاجرت در سالهای 57 تا 65 باعث شد که تعداد بسیاری از افغانها زندگی در خارج از کشور خود را تجربه کنند، افزایش تعداد دانشجویان افغانستانی در این کشورها و مخصوصا ایران، نسلهای مختلفی از دانشجویان را در خود پرورش داد. مجموعه فعالیت های دانشجوئی مهاجران افغان در سالهای مهاجرت منجر به ایجاد تشکلهای نسل اول و دوم شده است.
تشکل های نسل اول: این تشکلها مانند اتحادیه دانشگاهیان افغانستان که در اواخر دهه 60 در تهران شکل گرفت و متشکل از تعدادی از دانشجویان بورسیه بود که بیشتر به فعالیتهای صنفی میپرداختند. این تشکلها که بسیار معدود بودند از ساختارهای منسجم تشکیلاتی برخوردار نبوده و مکانیسم انتخابات نقش قاطعی در انتخاب مدیران تشکل ایفا نمیکرد. در این تشکلها پس از رفتن حلقه اولیه موسسان به نیروگیری مجدد نپرداخته و با فارغ التحصیلی آنان فعالیت هایشان نیز خاتمه یافت.
تشکلهای نسل دوم: نخستین تشکل از تشکلهای نسل دوم، اتحادیه اسلامی دانشگاهیان افغانستان در مشهد تاسیس شد که از همان بدو تشکیل، با اساسنامه با اساسنامه و انتخابات آغاز کرد. این تشکل تا کنون هم هر ساله طبق اساسنامه اعضای شورای مرکزی آن توسط مجمع عمومی انتخاب میگردد. بیشتر اعضای تشکلهای نسل دوم از دانشجویانی است که از طریق کنکور سراسری به دانشگاه را یافتند. اتحادیه مشهد در سال 71 و مجمع فدای تهران در سال 75 تاسیس شدند و پس از آنها، سایر تشکلها در دانشگاههای دیگر پدید آمدند. تشکلهای نسل دوم علاوه بر فعالیتهای صنفی به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی نیز تمایل نشان دادند و با برگزاری سمینارها، همایشها و نمایشگاههای مختلفت، توان و پتانسیل فرهنگی نسل دوم مهاجرین را به نمایش گذاشتند.این فعالیتها در سال 81-80 به صورت یک موج پویا و پردامنه شد که در چند سال اخیر به سطح عادی بازگشته است.
در نهایت این سئوال به ذهن می آید که :آیا تشکلهای دانشجویی افغانستانی در ایران به یک حرکت تاثیر گذار تبدیل شده اند؟
تعداد بسیار زیاد دانشجویان افغانستانی مقیم در ایران باعث شده که مجامع دانشجویی موازی بسیاری ایجاد شوند. این تجمع ها نتوانسته اند به یک حرکت تاثیرگذار دانشجویی در تحولات سیاسی اجتماعی افغانستان تبدیل شوند. دلایل بسیاری برای این امر مطرح است، اما انچه بیش از پیش دارای اهمیت است این فرض می باشد که نبود رویکرد فکری و عدم انسجام و هماهنگی در بین تشکلهای دانشجویی باعث عدم شکل گیری حرکتی تاثیرگذار در بین دانشجویان افغانستانی ساکن در ایران شده است. وقوع 11 سپتامبر و در پی آن تولد افغانستان جدید دانشگاهیان افغانستانی مقیم ایران را به هم اندیشی بیشتر واداشت و بحث بازسازی و بازگشت پایدار و در پی آن نقش دانشجویان و دانشگاهیان در روند شکل گیری افغانستان جدید را به پرسش گرفت. البته در سالهای پس از 2001 دو حرکت دانشجوئی مهم به نام ائتلاف سراسری دانشگاهیان افغانستان با حضور 12 تشکل عمده از سراسر دانشگاههای ایران در مشهد و تهران شکل گرفت که به دلیل ضعف بعد تئوریک آن، به نتیجه نرسید.
باید پذیرفت که تشکلهای دانشجوئی مهاجرین در مسیر پیشبرد برنامه ها و فعالیتهای خود با موانع و محدودیت هائی روبرو بوده و از سوی دولت میزبان برای دانشجویان، فضا و فرصت چندانی در نظر گرفته نشده است. با نگاهی گذرا در ميان دانشجويان افغانی مقيم ایران به وضوح مشاهده می شود که اين دانشجويان همواره مورد بي توجهي مسئولين نهادهاي فرهنگي کشور میزبان قرار گرفته و تقريبا شامل هيچ گونه برنامه منسجمي براي اين قشر از دانشجويان و فارغ التحصيلان كه جمعيتي بالغ بر حدود 4000 نفر را شامل مي شوند، صورت نگرفته است. حتی در محیطهای دانشگاهی دسترسی به امکاناتی چون امفی تئاتر، صوتی تصویری و مجوزهای لازم جهت انجام فعالیتهای فرهنگی و ... برای دانشجویان مهاجر با محدودیت هایی همراه بوده و آنان از ایفای نقش های اجتماعی و از انجام برنامه های هویت بخش باز مانده اند.
با توجه به فضا و سیاستهای حاکم بر نحوه قعالیتهای اجتماعی و فرهنگی مهاجران، دانشجویان نیز پذیرفته اند که برنامه های خود را در چاچوب سیاستها و قوانین کشور میزبان تنظیم نمایند. از آنجا که این قوانین و سیاستها به صورت مدون و یکدست تعریف و ارائه نشده، ضربه مهلکی بر اراده دانشجویان در انجام برنامه هاو فعالیتهایشان بر جا گذاشته است. در اینجاست که جامعه مهاجرین، گرههای مرجع خود را از دست داده و امکان ایجاد گرههای مرجع دانشجوئی جدید از آنان گرفته میشود. در نتیجه جامعه مهاجر و دانشجویان طی سالهای مهاجرتآنقدر از فرهنگ، جغرافیا و تارخ کشور خود دور میمانند که بازگشت برایش تبدیل به یک کابوس وحشتناک میشود.
مشکل دیگری که باعث شد دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاهها نتوانند فعالیتهای دانشجوئی و فرهنگی خود را غنا بخشند، بحث اشتغال و تامین هزینه های جاری زندگیشان بود. تقریبا اکثر دانشجویان مهاجر پس از فارغ التحصیلی به دلیل عدم حمایت کشور میزبان از این فارغ التحصیلان نمی توانستند شغلهایی متناسب با رشته تحصیلی خود را انتخاب کنند. این دانشجویان که اغلب از بین قشر متوسط یا فقیر جامعه مهاجر بودند برای تامین هزینه های زندگی خانواده شان مجبور بودند کارهای سنگین و غیر مرتبط با رشته تحصیلیشان را انجام دهند. بسیاری از تحصیلکردگان هم که نتوانستند شرایط زندگی در دوران مهاجرت را تحمل کنند و از طرفی امکان بازگشت به کشورشان را فراهم نمیدیدند، راهی دیگر کشورهای مهاجر پذیر شدند.
اما تشکیل دولت جدید در افغانستان باعث شد عده زیادی از فارغ التحصیلان مهاجر در ایران با امید یافتن فرصت شغلی مناسب راهی وطن شوند و این آغاز حرکت جدید دانشگاهیان مهاجر برای سهم گیری در روند شکل گیری افغانستان جدید بود. این فارغ التحصیلان با پشت سر گذاشتن سختی ها و موانع بسیار، موفق به پایان تحصیلات خود و اخذ مدرک شده بودند. تنوع و گوناگونی سوابق تحصیلی، توانمندی ها و علایق در بین فارغ التحصیلان مهاجر باعث شد تا دولت جدید جهت استفاده از این پتانسیلها، زمینه هائی را برای بازگشت این متخصصان به کشور فراهم نماید.
در سال 83 اولین گروه فارغ التحصیلان مهاجر از رشته های مختلف برای راه اندازی دانشگاه بامیان وارد افغانستان شدند. این عده بخشهای مختلف این دانشگاه را راه اندازی نموده و در اولین سال تحصیلی موفق به جذب تعداد زیادی دانشجو در رشته های مختلف شدند. حضور این فارغ التحصیلان در دانشگاه بامیان و ایفاء نقش موثر در احیاء دانشگاه انگیزه بازگشت را برای دیگر دانشگاهیان مهاجر فراهم نمود. بطوری که در طول سالهای 83 تا 87 موج زیادی از دانشگاهیان افغان برای یافتن فرصتهای شغلی کشور میزبان را ترک کردند.
بسیاری از فارغ التحصیلان مهاجر که به افغانستان بازگشته بودند، فعالیتهای جدیدی را آغاز کردند که ناشی از تجربه چندین ساله حضور در دوران مهاجرت بود. تاسیس مراکز و موسسات آموزش عالی، راه اندازی مدارس خصوصی و موسسات آموزش زبانهای خارجی و کامپیوتر، تشکیل شرکتها وngo های تخصصی از جمله اقدامات موثر این دانشگاهیان در داخل کشور میباشد. حضور این تعداد فارغ التحصیل و متخصص افغان در کشور تاثیرات فراوانی در توسعه بخشهای مختلف کشور داشته است. فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاهیان افغان در ایران بستر مناسبی برای کسب تجربه در زمینه های مختلف را برای دانشگاهیان فراهم آورد. اکنون بخش دیگری از متخصصین افغان پس از ورود به افغانستان با ادامه همان فعالیتها در داخل کشور و با استفاده از ابزارهایی مثل نشریات، مجله ها، برگزاری سمینارها و همایشهای جمعی سعی میکنند در تحولات فرهنگی و اجتماعی کشور نقش فعالی داشته باشند.